أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
479
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
قاضى فرستاد تا خطر را به قاضى گوشزد كرده ، از او فتوايى در بارهء لزوم دفاع بگيرند . قاضى هم در اين باره حكمى نوشت . سعيد نامهاى هم براى فرمانده نيروهاى جده نوشت و از او خواست تا به مجلس شرع بيايد تا دعوايى عليه او به خاطر كمك به راهزنان ، آن هم عليه كسى كه سلطان او را معين كرده ، اقامه كند . وى در اين نامه نوشت : اگر حضور نزد قاضى را نپذيرى كافر شدهاى ! و چنين است كه لفظ « كفر » روى هواها و اغراض ما دور مىزند . حكّامِ ديروز راهزن مىشوند ، چنان كه همين راهزنان ، فردا حاكمان شرعى خواهند بود . مجالس قضا هم ميدانى است براى اعتراف و اقرار به آنچه قبول نداريم و نفى آن چيزى كه پذيرفتهايم . در اين وقت بر نيروهاى سعيد افزوده شد و او همراه با سربازان مصرى و يمنى و سپاهيان انكشارى ترك « 1 » و برخى از قبايل همپيمان خود ، آن هم پس از آن كه توپخانه را روى برخى از كوهها مستقر كرد ، آماده شد . در اين وقت دو سپاه در ذىطوى با يكديگر
--> ( 1 ) . انكشارى ، گروهى از سپاهيان بودند كه بناى آنان را دومين سلطان عثمانى ، اورخان بن عثمان به شيوهء خاصى بنيانگذاشت . وى بچههاى نصارا را كه اسير مىشدند ، بر اساس اسلام تربيت مىكرد و براى خدمت به دولت و حمايت نظامى از آنان پرورش مىداد . سلاطين اين دوره ، مهمترين نواحى را كه نيازمند دفاع بود ، به اين سپاه واگذار مىكردند ، و دليل آن اعتمادى بود كه به خاطر نوع تربيت آنان ، به ايشان داشتند . اين سپاه نخستين بار هزار نفر بودند ، اما چيزى نگذشت كه بر شمار آنان افزوده شد و صاحب قدرت ويژه در دولت شدند ، چنان كه عثمانىها به آنان مباهات كرده ، و دولتهاى عالم را به آنان تهديد مىكردند . اين روش تربيت ، چيزى بود كه اورخان از رومىها فرا گرفته بود ، چنان كه آنان بچههاى مسلمانان را كه به اسارت مىگرفتند بر اساس دين نصرانى تربيت نموده ، در قالبهاى خاص پرورش مىدادند . سپاه انكشارى ، ستون دولت عثمانى بود و براى چيزى نزديك به پنج قرن از كيان آن دفاع مىكرد . اين گذشت تا آن كه سلطان سليم در سال 1203 بر اساس نياز زمان ، به تجديد و اصلاح نظام عسكرى دولت عثمانى پرداخت و نيروى جديدى را درست كرد كه انكشارىها با آن مخالفت و به خاطر حفظ سنتهاى گذشته ، آن را رد كردند . شورش آنان عليه سلطان بالا گرفت تا آن كه در سال 1222 بر وى غلبه كرده ، با سلطان مصطفى بيعت كردند . وى بيش از يك سال ، سلطنت نكرده كشته شد و جاى او را سلطان محمود دوم گرفت . او نيز اندكى بعد ، نظام عسكرى جديد را تأييد كرد و باز با انكشارىها درگير شد . اما اين بار توانست آنان را سركوب كرده ، بنياد آنان را براندازد .